دوش پیری که به کنجی ته مجلس بودش
گفت از روز جوانی و دل خوشنودش
چای داغ از سر مجلس به همان ته بردند
پیر نوشید و کشید از چپق پر دودش
به زودی شاید
- ۰ نظر
- ۰۷ دی ۰۴ ، ۱۸:۱۷
دوش پیری که به کنجی ته مجلس بودش
گفت از روز جوانی و دل خوشنودش
چای داغ از سر مجلس به همان ته بردند
پیر نوشید و کشید از چپق پر دودش
به زودی شاید
ما که میخانه درین شهر ندیدم همه مسجد بود
در همین شهر مسلمان نه که امت همگی ملحد بود
درِ میخانه ی این شهر مَلِک دید لسان العرفا
ما شنیدیم ز میخانه همه مفسد بود
عمرمان سوخت درین عمر نسوزد دلمان
عمر و دل سوخت که ابلیس همو مرشد بود